close
چت روم

داستان کوتاه (طلاق برنامه ریزی شده !)





تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 200
کل نظرات : 88

ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز : 0

بازديد امروز : 51 نفر
بارديد ديروز : 12 نفر
بازديد هفته : 177 نفر
بازديد ماه : 563 نفر
بازديد سال : 563 نفر
بازديد کلي : 113,077 نفر

اطلاعات شما
آِ ی پی : 54.163.39.19
مرورگر :
سیستم عامل :

افراد آنلاین: 1 نفر
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظرسنجي
این سایت راچگونه ارزیابی می کنید





کدوم یکی رو ترجیح میدین ؟؟؟؟


لينک دوستان
آخرین مطالب ارسال شده
پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي
حمایت می کنیم
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
جستجوگر پیشرفته



تبلیغات

http://img4up.com/up2/30975998802685869581.gif

آخرين ارسال هاي انجمن

IMG4UP

داستان کوتاه (طلاق برنامه ریزی شده !)

 

با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد.
شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم.
از زن اصرار و از شوهر انکار...

در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد، به شرط و شروط ها.
زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را.
تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را می‌باید ببخشی .
زن با کمال میل می‌پذیرد.
در دفترخانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم . لیکن تنها به یک سوالم جواب بده .
زن می‌پذیرد.
“چه چیز باعث شد اصرار بر جدائی داشته باشی‌ و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی‌.
زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد :طاقت شنیدن داری؟
مرد با آرامی گفت :آری .
زن با اعتماد به نفس گفت: ۲ ماه پیش با مردی اشنا شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود.از اینجا یک راست میرم محضری که وعده دارم با او ، تا زندگی‌ واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم.
مرد بیچاره هاج و واج رفتن همسر سابقش را به تماشا نشست.
زن از محضر طلاق بیرون آمد و تاکسی گرفت .وقتی‌ به مقصد رسید کیفش را گشود تا کرایه را بپردازد.نامه‌ای در کیفش بود . با تعجب بازش کرد .
خطّ همسر سابقش بود.نوشته بود: ” فکر می‌کردم احمق باشی‌ ولی‌ نه اینقدر.
نامه را با پوزخند پاره کرد و به محضر ازدواجی که با همسر جدیدش وعده کرده بود رفت .منتظر بود که تلفنش زنگ زد.
برق شادی در چشمانش قابل دیدن بود.شمارهٔ همسر جدیدش بود.
تماس را پاسخ گفت: سلام کجایی پس چرا دیر کردی.
پاسخ آنطرف خط تمام عالم را بر سرش ویران کرد.
صدا، صدای همسر سابقش بود که میگفت : باور نکردی؟، گفتم فکر نمیکردم اینقدر احمق باشی‌.این روزها میتوان با ۱ میلیون تومان مردی ثروتمند کرایه کرد تا مردان گرفتار از شرّ زنان احمق با مهریه‌های سنگینشان نجات یابند !

درباره : داستان های کوتاه ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

بازديد : 192
[ سه شنبه 12 ارديبهشت 1391 ] [ 19:36 ] [ &محسن قورزایی& ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
مطالب عاشقانه تاريخ : چهارشنبه 19 اسفند 1394
شبنم درویش و پولاد کیمیایی تاريخ : سه شنبه 17 مرداد 1391
الهام حمیدی تاريخ : سه شنبه 17 مرداد 1391
شهرزاد عبد المجیدی تاريخ : سه شنبه 17 مرداد 1391
لاله اسکندری تاريخ : سه شنبه 17 مرداد 1391
بهاره رهنما تاريخ : سه شنبه 17 مرداد 1391
دست بر دست هم برای ... تاريخ : سه شنبه 17 مرداد 1391
گل خمیده ... تاريخ : سه شنبه 17 مرداد 1391
قلب من و تو .... تاريخ : سه شنبه 17 مرداد 1391
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

درباره سایت
سایت سرگرمی وتفریحی تک عشق
این سایت برای تمام عاشقان ساخته شده است . بنده امیدارم تمام عاشقان به عشقشون برسن .